سيد علي اكبر قرشي

16

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

بخارج ، يخبر لا بلسان و لهوات و يسمع لا بخروق و ادوات ، يقول و لا يلفظ و يحفظ و لا يتحفّظ و يريد و لا يضمر ، يحبّ و يرضى من غير رقّة و يبغض و يغضب من غير مشقّة ، يقول لمن اراد كونه « كن فيكون » لا بصوت يقرع و لا بنداء يسمع ، و انمّا كلامه سبحانه فعل منه أنشأه و مثلهّ ، لم يكن من قبل ذلك كائنا و لو كان قديما لكان الها ثانيا » . اين سخن كه بار اوّل از دهان « باب العلم » و جانشين وحى خارج شده فلسفهء اسلامى را غنى كرده و حكايت از هستى مطلق و بى نهايت و يگانه و مجرّد از ماده بودن خدا دارد ، كه ظاهرا نود درصد مردم آن روز معنى آن را نفهميده‌اند ، اينك به قدر قدرت آن را ترجمه مى كنيم . 1 : هر كس خدا را با كيفيّت توصيف كرد يگانه‌اش ندانست ( زيرا توصيف با كيفيّت و چنين و چنان بودن لازمه‌اش محدوديّت و نظير داشتن است و آن منافى توحيد و بى همتائى است لذا فرمود : « ما وحدهّ من كيفّه » 2 : و به حقيقت خدا نرسيده آنكه برايش همانندى پنداشته است ( زيرا حقيقت مجرّد و بى نهايت ، محال است كه مثل داشته و به چيزى شبيه باشد ) 3 : و هر كس به خدا اشاره كرده خداى حقيقى را قصد نكرده است ( مشار اليه بودن ، محدوديت و مكان لازم دارد و شى ء محدود به مكان است ، و او چيز محدودى را اشاره كرده است نه خدا را ) 4 : آنچه با كيفيّت خود و يا با شباهت به ديگرى ، شناخته شود ، بوسيلهء خودش شناخته شده و با ابعاد و امكان و احتياج ذاتش است و چنين چيزى مصنوع است و خداى صانع نمى تواند باشد آرى : « كلّ معروف بنفسه مصنوع » و چنين چيزى قائم به غير و معلول است . 5 : زمان و وقت با خدا قرين نيست ( زمان و وقت زائيده حركت ماده است ، آنجا كه حركت نيست و ماده نيست زمان هم وجود ندارد ، خدا در « لا زمان » است ) لذا فرمود : « لا تصحبه الاوقات » 6 : خدا كار را با اراده مىكند ، نه با ابزار و آلات مانند انسانها ، بلكه به حكم